گنجور

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۱

 

خوشا غمی که برویم ز روی او آید
که هرچه آید از آن رو مرا نکو آید
به شوخی آمدن و ناشکستش دل را
گرانترست ز سنگی که بر سبو آید
سوار اشک که راند به هر طرف گلگون
چو خاک پای تو بیند روان فرو آید
صبا گرفته کمند بنفشه دستاویز
که شب به حلقه آن زلف مشکبو آید
بدان خیال که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی