گنجور

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵

 

کدام دل که گرفتار و پای بند تو نیستکدام صید که در آرزوی بند تو نیست
نه من به بند کمند تو پای بندم و بسکسی بشهر نیامد که شهر بند تو نیست
ترا بقید چه حاجت که صید وحشی رابهیچ روی خلاص از خم کمند تو نیست
ضرورتست که پیش تو پنجه نگشایممرا که قوت بازوی زورمند […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی