گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹

 

کنون که می‌دمد از بوستان نسیم بهشتمن و شراب فرح بخش و یار حورسرشت
گدا چرا نزند لاف سلطنت امروزکه خیمه سایه ابر است و بزمگه لب کشت
چمن حکایت اردیبهشت می‌گویدنه عاقل است که نسیه خرید و نقد بهشت
به می عمارت دل کن که این جهان خراببر آن سر است که از خاک ما بسازد خشت
وفا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۱۷ - در مرثیهٔ مودودشاه و بی‌وفایی جهان

 

جهان ز رفتن مودود شه موئید دینبه ما نمود مزاج و به ما نمود سرشت
جریده‌ایست نهاد سیه سپید جهانکه روزگار درو جز قضای بد ننوشت
چه سود از آنکه از این پیش خسروان کردندزرزمگاه قیامت به بزمگاه بهشت
چو عاقبت همه را تا به سنجر اندر مروشدست بستر خاک و شدست بالین خشت
کدام جان که قضاش از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۱۹ - در بی ثباتی جهان

 

جریده‌ایست نهاد سیه سپید جهانکه روزگار درو جز قضای بد ننوشت
جهان نثار گل تیره کرد آب سیاهوزان زمانه نهفت آنکه سالها بسرشت
زمانه روزی چند از طریق عشوه گریدهد بهار بقای ترا جمال بهشت
ولیک باد خزانش چو شاخ عمر شکستبه موت بستر و بالین کند ز خاک و ز خشت


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۲۴ - در مذمت کسی

 

سراجی ای ز مقیمان حضرت ترمدرسید نامهٔ تو همچو روضه‌ای ز بهشت
حدیث فخری منحول اندرو کردهکه دست و طبعش جز دوک آن حدیث نرشت
غرض چه یعنی دزدیست بی‌حیا آخرمن این ندانم کز ماده گاو ناید کشت
به کعبهٔ سخن اندر چه ذکر او رانیکه ذکر او نکند هیچ کافری به کنشت
گواهیش که گواهی خود در این […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۷

 

مرا که داغ و کبابم چه دوزخ و چه بهشت
مرا که مست و خرابم چه کعبه و چه کنشت
نخست پیر خرابات چون قلم قط زد
برات روزی ما بر لب پیاله نوشت
به آب شور مرا کعبه کی فریب دهد؟
که مشربم شده خوگر به آب تلخ کنشت
به کلک قاعده دانی شکستگی مرساد
که توبه نامه ما با خط […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۳۲

 

ز بوی زلف تو باغ آنچنان معطر گشت
که خاک مشک تر و داغ لاله عنبر گشت
ز شرم سبزه خط تو، طوطی خوش حرف
چو مغز پسته نهان در میان شکر گشت
دگر به حال جگرتشنگان که پردازد؟
که خط پشت لبت پرده دار کوثر گشت
ز طوق فاختگان نام سرو حلقه کنند
در آن چمن که نهال تو سایه گستر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۳۳۸

 

چه فتنه بود که در عید گه جنان بگذشت
سواره بر من مسکین ناتوان بگذشت
سلام کردم و پرسید کای فلان چونی
همین بگفت و به شبدیز بر ، روان بگذاشت
چه گویمت ز سخن گفتنش که شیرینی
بغایتیست که آخر بدان دهان بگذشت
به سرو چون کنم ش مشتبه چه گویم
من این خطا نپسندم که بر زبان بگذشت
به خواب دوش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۳۴۳

 

اگر فراق نباشد چه دوزخ و چه بهشت
چو اصل صورت معنی بود چه خوب و چه زشت
اگر نه بی تو بمانم چه ترسم از دوزخ
وگر نه روی تو بینم چه می کنم ز بهشت
نه واقفم متقبل نه جاهلم منکر
نه اهل مسجد و محراب و کعبه و نه کنشت
کنشت و کعبه تعلق به وجه صدق کند
رواست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری