گنجور

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱

 

شبی که دل به برم یاد زلف دلبر کرددماغ جان مرا تا سحر معطر کرد
خیال دانهٔ خال مهی اسیرم ساختکه صید مرغ دل از جعد دام گستر کرد
شهید خنجر مژگان شاهدی شده‌امکه زنده کشتهٔ خود را به زخم دیگر کرد
مخور فریب نگاهش اگر مسلمانیکه هر چه کرد به من آن دو چشم کافر کرد
به جان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۴۸ - وقال ایضاً یمدح الملک المعظّم مظفّرالدّین محمّد بن المبارز صاحب ایک

 

بحکمتی که خدای جهان مقدّرکرد
ملک مظفّردین رابحق مظفّرکرد
زتاب خاطراعلی چراغ فضل افروخت
زنور دانش اوچشم جان منوّرکرد
زخامۀ توکلیددرمعانی ساخت
زگرد موکب تو توتیای اغبرکرد
چو داد رایت احسان بدست همّت تو
همه ممالک دلها ترا مسخّرکرد
محمدّبن مبارز،کریم دربا دل
که کان زدست سخای توخاک برسرکرد
روایح نفس خلق روح پرور شاه
محیط گوی فلک را چوگوی مجمرکرد
چه کیمیاست سخایت که هرکه نامش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل