گنجور

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۴۱۳

 

توان غم تو ز جان خراب دزدیدن
اگر ز شعله توان اضطراب دزدیدن
حباب‌وار برآور ز آب دیده سری
چو دیده چند توان سر در آب دزدیدن؟
خیال هندوی چشم تو در نمی‌آید
به چشم خلق، مگر بهر خواب دیدن
ز موج گریه‌ام افتد به گردن خورشید
ز روی آب، شکم چون حباب دزدیدن
دلی که وصل تو جوید به حیله، آن یابد
که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی