گنجور

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۷

 

ز مو ضعیف‌ترم از غم میان کسی
به هیچ قانعم از حسرت دهان کسی
خدای را مددی، تا کی از شکنجه هجر
چو شمع، تاب خورد مغز استخوان کسی
سرم به سجده گردون فرو نمی‌آید
رخ نیاز من و خاک آستان کسی
حدیث مهر تو آید چو بر زبان، چه عجب
اگر چو شمع جهد آتش از زبان کسی
نظر به غنچه کنی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی