گنجور

وحشی » گزیده اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۸ - در ستایش امام دوازدهم «ع»

 

سپهر قصد من زار ناتوان داردکه بر میان کمر کین ز کهکشان دارد
جفای چرخ نه امروز می‌رود بر منبه ما عداوت دیرینه در میان دارد
اگر نه تیر جفا بر کیمنه می‌فکندچرا سپهر ز قوس قزح کمان دارد
به کنج بی‌کسی و غربتم من آن مرغیکه سنگ تفرقه دورش ز آشیان دارد
منم خرابه نشینی که گلخن تابانبه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸

 

دلی، که میل به دیدار دوستان داردفراغتی ز گل و باغ و بوستان دارد
کدام لاله به روی تو ماند؟ ای دلبندکدام سرو چنین قد دلستان دارد؟
گرت به جان بخرم بوسه‌ای، زیان نکنمکه بوسه عاشق بدبخت را زیان دارد
کسی که چون تو پری چهره در کنار کشداگر چه پیر بود، دولتی جوان دارد
به قصد کشتن من […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۳۲

 

گلی که از عرق شرم دیده بان دارد
خط امان ز شبیخون بلبلان دارد
به عشق نسبت خاصی است ناتوانان را
گهر علاقه دیگر به ریسمان دارد
فراغ بال ز مرغان این چمن مطلب
که گر همای بود درد استخوان دارد
فغان که آینه رخسار من نمی داند
که آشنایی تردامنان زیان دارد
بجان رساند مرا داغ دوستان دیدن
چه دلخوشی خضر از عمر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۳۳

 

کناره گرد خطرهای بیکران دارد
میانه رو ز دو جانب نگاهبان دارد
شکایتی که ز گردون کنند بی هنران
شکایتی است که تیر کج از کمان دارد
کند چو موم رگ گردن جهان را نرم
چو شمع هرکه زبان شررفشان دارد
ز کدخدایی عقل است آسمان بر پای
وگرنه عشق چه پروای این دکان دارد
ز خود برآمده از خضر بی نیاز بود
به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۳

 

کسی که عشق نورزد مگو که جان دارد
جزین حدیث نگوید کسی که آن دارد
ز مرگ چون دل صاحب دلان بود آمن
کسی که او بتو زنده است و چون تو جان دارد
زمین ز روی تو چون آفتاب روشن شد
که ماه حسن ز رخسارت آسمان دارد
لبت ببوسه مرا وعده داد لیکن گفت
شکر ز قاعده بیرون خوری زیان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

عبید زاکانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷ - در مدح جلال‌الدین شاه شجاع

 

نسیم باد سحر عزم بوستان دارددمید و بازدمش کیمیای جان دارد
رسید مژده که سلطان گل به طالع سعدعزیمت چمن و رای گلستان دارد
به ناز تکیه زده بر کنار آب روانز بید مروحه وز سرو سایبان دارد
سمن فسانه ز رخسار حور میگویدچمن طراوت نزهتگه جنان دارد
نمیرود همه شب چشم نرگس اندر خوابز بسکه بلبل شوریده دل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عبید زاکانی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۲۱

 

کسی که یار وفادار و مهربان دارد
سعادت ابد و عمر جاودان دارد
مگر که گرد لب لعل آن صنم گشته ست
که باد صبحدم امروز بوی جان دارد
حدیث او همه روز و هلاک او همه شب
کسی بود که مرا دست بر دهان دارد
گل از جوانی مشغول حسن و خنده زنان
چه آگهست که بلبل چرا فغان دارد؟
مگر که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۳۹ - غزل

 

چه منزل است که خاکش نسیم جان دارد
هوای روح و شش راحت روان دارد
حدیقه ای ز بهشت ست و منزلی ز فلک
که حور بر طرف و ماه در میان دارد
فراغ دل به چنین منزلست کاین منزل
فروغی از رخ آن ماه دلستان دارد
دل گرفته هوایم درین سرا بستان
کبوتریست که به سرو آشیان دارد
به هر کنار و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵۷ - در ستایش شاهزاده مبرور شجاع السلطنه حسنعلی میرزا گوید

 

به کف هر آنکه سر زلف دلستان دارد

به دست سلسله عمر جاودان دارد

جبین و چهره و ابروی دوست پنداری

به برج قوس مه و مشتری قران دارد

میان جمع پریشان دلی ز من‌گم شد

بیا که زلف تو از حال او نشان دارد

ز من مپرس دلت صید تیر نازکه شد

ازو بپرس که ابروی چون‌ کمان دارد

فغان که مرده‌ام […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۴۱۵

 

فراقِ یارِ سفر کرده رویِ آن دارد
که قصدِ جانِ منِ زارِ ناتوان دارد
دلِ سبک سرم از جان ملال خواهد کرد
مگر که بختِ سبک سارِ سرگران دارد
غلامِ هم نفسی ام که یک نفس با من
فرو نشیند و رازِ دلم نهان دارد
وصال پای ز من در کشید و یار برفت
فراق بر منِ بی چاره دست از آن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری