گنجور

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹

 

ز خواب، نرگس مست تو سر گران برخاستخروش و ولوله از جان عاشقان برخاست
چه سحر کرد ندانم دو چشم جادوی تو؟که از نظارگیان ناله و فغان برخاست
به تیر غمزه، ازین بیش، خون خلق مریزکه رستخیز به یکباره از جهان برخاست
بدین صفت که تو آغاز کرده‌ای خونریزچه سیل خواهد ازین تیره خاکدان برخاست!
بیا و آب رخ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵۴

 

چو خط ز عارض آن فتنه جهان برخاست
ز سبزه موی بر اندام گلستان برخاست
بنفشه از دل آتش برون نیامده است
چسان ز روی تو این عنبرین دخان برخاست؟
چنان در آتش بیطاقتی فشردم پای
که از سپند به تحسین من فغان برخاست
کدام راه زد این مطرب سبک مضراب؟
که هوش از سر من آستین فشان برخاست
زبان ناله بلبل چو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۳

 

به عهد حسن تو بس فتنه کز جهان برخاست
مرا هوای تو ای ماه مهربان برخاست
مگر میان تو گفتم درآورم به کنار
نشد کنار و بسی فتنه از میان برخاست
خلیل وار توانم نشست بر آتش
ولیکن از سر کویت نمی توان برخاست
به جویبار چمن بر گذشت قامت تو
ز عکس سایه ی او سرو بوستان برخاست
صبا ز جیب عرق […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۱۶ - وقال ایضآ یمدح الصّدر السّعید عمادالاسلام الخجندی نورالله ضریحه

 

جهان سروری و پشت دودمان خجند
که بندگیّ ترا اسمان بجان برخاست
نهال تو بر بستان سرای دانش و فضل
که با مکاشفه ات روشن از نهان برخاست
چو برگرفت بیانت تتق ز روی ضمیر
خرد چه گفت؟ زهی سحر کز بیان برخاست
جهان ز پیری یکباره در سر آمده بود
بدستگیری این دولت جوان برخاست
ثبات حزم تو گویی بزد، زمین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل