گنجور

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۳۱۹

 

نیافت منصب پروانه چراغم شمع
شبی نکرد درین کلبه، کار داغم شمع
ز عکس گل، در و دیوار در چراغان است
شب از برای چه آرد کسی به باغم شمع
برای آنکه به پروانه نسبتی دارم
به صد دلیل کند هر طرف سراغم شمع
ز رشک شعله و پروانه داغم و هر شب
بود فتیله روشن، برای داغم شمع
نخورده‌اند حریفان بزم بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی