گنجور

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۹۹

 

هنوز چشم امیدم به رهگذاری هست
هنوز گونه زرد مرا غباری هست
نمی‌زنم مژه بر یکدگر ز حیرانی
هنوز چشم مرا درد انتظاری هست
حذر نکرد ز آهم سپهر و غافل از این
که در میانه این گرد هم سواری هست
مرا چو حادثه مخصوص گشت دانستم
که روزگار مرا از من اعتباری هست
ز دیده خون دلم جوش می‌زند امشب
مگر بر آن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی