گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۶۱

 

کس این کند که ز یار و دیار برگرددکند هرآینه چون روزگار برگردد
تنکدلی که نیارد کشید زحمت گلملامتش نکنند ار ز خار برگردد
به جنگ خصم کسی کز حیل فروماندضرورتست که بیچاره وار برگردد
به آب تیغ اجل تشنه است مرغ دلمکه نیم کشته به خون چند بار برگردد
به زیر سنگ حوادث کسی چه چاره کندجز این […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۷۹

 

ز چهره تو نگه داغدار برگردد
نسیم، سوخته زین لاله زار برگردد
کجا به دست من افتد، که پنجه خورشید
ز طرف دامن او رعشه دار برگردد
مدار بوسه ازان روی شرمناک طمع
که خضر تشنه ازین چشمه سار برگردد
ز مار مهره به افسون جدا نمی گردد
چگونه دل ز سر زلف یار برگردد؟
شود ز بی اثری تازه داغ ناله من
چو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۴۰۸

 

چه چاره سازم اگر آن نگار برگردد
نهان شود ز من و آشکار برگردد
حجاب کردم با خود ز بیمِ طعنه و لیک
به طعنه کی دلم از غم گسار برگردد
از آن حجاب نمایم چو یار مستورست
که چشمِ بد رسد و روزگار برگردد
اگرچه دولتم از دولت است با من یار
ولی مباد که دولت ز کار برگردد
اگر زیاریِ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری