گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸

 

اگر به مذهب تو خون عاشق است مباحصلاح ما همه آن است کان تو راست صلاح
سواد زلف سیاه تو جاعل الظلماتبیاض روی چو ماه تو فالق الاصباح
ز چین زلف کمندت کسی نیافت خلاصاز آن کمانچه ابرو و تیر چشم نجاح
ز دیده‌ام شده یک چشمه در کنار روانکه آشنا نکند در میان آن ملاح
لب چو آب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۲۳

 

ببین هلالِ محرّم بخواه ساغر راحکه ماه اَمن و اَمان است و سال صلح و صلاح
نزاع بر سر دنیای دون گدا نکندبه پادشه بِنه ای نور دیده کوی فلاح
عزیز دار زمان وصال را کان دَممقابلِ شبِ قدر است و روز استفتاح
بیار باده که روزش به خیر خواهد بودهر آن که جام صبوحی نهد چراغ صباح
کدام […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۸

 

بیا، که دیدن رویت مبارکست صباحبیا، که زنده به بوی تو می‌شوند ارواح
تویی، که وصل تو هر درد را بود درمانتویی، که نام تو هر بند را بود مفتاح
فروغ روی تو بر جان چنان تجلی کردکه بر سواد شب تیره پرتو مصباح
به راستی که: نظیرت کجا به دست آرد؟هزار سال گر افاق طی کند سیاح
من […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۴

 

بنوش لعل مذاب از زمردین اقداحببین که جوهر روحست در قدح یا راح
خوشا بروی سمن عارضان سیم اندامعقیق ناب مروق ز سیمگران اقداح
بریز خون صراحی که در شریعت عشقشدست خون حریفان سبیل و خمر مباح
بشوی دلق مرقع به آب دیدهٔ جامکه بی قدح نبود در صلاح و تو به صلاح
لب تو باده گساران روح را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۴۰

 

مشیر ملک و صلاح زمانه عزالدین
که هر چه هست به جز خدمت تو نیست صلاح
هرآنچه بر دل خصمت گذشته کج بوده
مگر به روز نبرد تو در سهام و رماح
به هر زمین که گذر کرده باد آبادی
نسیم معدلتت جسته از مهب ریاح
بزگوارا یک شمه بشنو از حالم
که چیست بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۳۷۸

 

همین که بانگ بر آید که فالق الصباح
غذای روح طلب کن بخواه کوزه راح
اگر جماد نیی جنبشی کن ای غافل
مباش کم ز وحوش و طیور وقت صباح
برای دفع مخالف گر اتفاق افتد
روا بود که پیاپی روان کنند اقداح
اگر نه کی کند افراط طبع مرد حکیم
که در شراب گران نیست هیچ خیر و فلاح
طلاق دختر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۳۸۲

 

مرو درو که محیطی ست عشق پر تمساح
فرو نشین چو نزاری به عزلت ای سبّاح
گرت ز خویش به در آورد به کشتی لا
ازین محیط به الّا الله ت برد ملاّح
کسی ز عالم ظلمت نیامدی بیرون
اگر نه عشق فرا پیش داشتی مصباح
اگر چه هست عزازیل عامه مالک موت
محقّقان را عشق است قابض الارواح
چو کرد ما خلق […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۳۸۳

 

خواص باد بهشت است در نسیم ریاح
همین که بانگ برآید بخواه کاسه ی راح
صبوحیانِ مشوّق به های و هوی کنند
ندای صبح و موذّن به فالق الاصباح
همین فریضه ی وقت است سنّت حکما
دوگانه یی به فلاح و سه کاسه ای به صلاح
شب سیاه نقاب از رخ قدح بردار
چه حاجت است به مشعل مباش گو مصباح
چو آفتاب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۸۹

 

چو شمع روز بر افروخت از نسیم صباح
بریز باده گلگون در آبگون اقداح
ز ساقیان پری چهره خواه وقت صبوح
حیات جان ز لب جام و قوت روح از راح
مردان خرابات بین که از سر شوق
به وصل دختر رز تازه کرده اند نکاح
تو باده نوش و میندیش از حلال و حرام
که هست خون صراحی بر اهل عشق […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۱

 

ز من که عاشق و رندم مجری زهد و صلاح
که روز مستم و شب هم زهی صباح و رواح
قبه و واعظ ما را که بحر علم نهند
همان حکایت کالبحردان و کاملاح
ترا که نیست صلاحیت نظر بازی
در آن نظر بود ار خوانمت ز اهل صلاح
به پرتو رخ تو آفتاب را چه فروغ
على الخصوص چراغی که بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی