گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲۵

 

نگفتمت مرو آن جا که آشنات منمدر این سراب فنا چشمه حیات منم
وگر به خشم روی صد هزار سال ز منبه عاقبت به من آیی که منتهات منم
نگفتمت که به نقش جهان مشو راضیکه نقش بند سراپرده رضات منم
نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهیمرو به خشک که دریای باصفات منم
نگفتمت که چو مرغان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی