گنجور

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۱۹

 

خیال روی تو دائم به خواب می بینم
مدام لعل لبت در شراب می بینم
تو نور دیدهٔ مائی تو را به تو نگرم
به چشم تو رخ تو بی حجاب می بینم
حباب و قطره و دریا و موج می یابم
نظر کنیم در اینها و آب می بینم
چو ماه روی تو ما را جمال بنماید
به نور طلعت تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۸۸۶

 

چه حالت است ندانم به خواب می بینم
که در کنار به شب آفتاب می بینم
منم که باز به چشم خیال دیده چنین
جمال صورت جان بی نقاب می بینم
هوا معنبر و مجلس بهشت و ساقی حور
خمار در سر و بر کف شراب می بینم
به هر طرف که نظر می کنم سبک روحی
سرش گران شده مست خراب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری