سعیدا » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۸
ز دست این فلک اژدر تمام دهن
بیا ز حق مگذر مشکل است جان بردن
ز بیم نیش حوادث چنان گداخته ام
روم بتاب اگر آیم به دیدهٔ سوزن
به چاه غم چه فروکرده ای مرا ای چرخ
[...]
سعیدا » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۰
ز خود تهی شده ام تا نوازیم به دمی
چو نی اگر کنیم بند بند، نیست غمی
ز همتت حبشی رتبهٔ قریشی یافت
قبول رای تو خواهد کند عرب، عجمی
هر آن که در ره تو سر نهد هنوز کم است
[...]
سعیدا » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۱
به چشم خلق شود تا عزیز گرد رهش
کشد به دیدهٔ خود سرمهٔ سلیمانی
چها گذشته به دور خطش ز دل ها زلف
مگر کند به صبا شرح این پریشانی
وگرنه کیست که با صد زبان ادا سازد
[...]
سعیدا » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۴
ز ره رسید سعیدای دردمند و فقیر
به طوف مرقد اسحاق ابن ادهم شاه
اگر ملایکه را کار مشکلی افتد
ز روی عجز بیارند رو بر این درگاه
شبی به خاطرم الهام شد ز حضرت غیب
[...]
سعیدا » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۵
ز روح پاک تو امدادها طلب دارم
نه زاد راحله دارم نه قوت این راه
دگر ز حشمت و جاهت امید آن دارم
که زیر چتر تو باشد مرا به حشر پناه
به اختیار از این آستان نمی رفتم
[...]
سعیدا » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۱
چه نسبت است به مصر وجود بقعهٔ تن را
که این ز جملهٔ ویرانه های آن شهر است
سعیدا » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۲
به اهل راز چه نسبت رقیب بدگو را
لب پیاله کجا و زبان شانه کجا
سعیدا » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۳
متاع پاک ندارد به گفتگو حاجت
گرفته است سعیدا از آن زبان صدف
سعیدا » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۹
جهان به گوشهٔ تاریک و تنگ می ماند
که هر طرف بروی پیش روی دیوار است
سعیدا » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۱۵
ز خال پشت لب او تحیری دارم
که این سپند در آتش چرا نمی سوزد
سعیدا » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۲۰
به جان رسیده و از دل برون چو تیر شدی
مرا ز غم چو کمان کرده گوشه گیر شدی
سعیدا » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۸۰
ز خویش برده مرا چشم باده پیمایی
نگاه بر طرفی رفته و دلم جایی
چسان به کار دگر رو کنم که کس نشنید
به دست دور زمان غیر جام و مینایی
همین نه جور و جفا کار دلبری است و بس
[...]
