گنجور

 
۱
۳
۴
۵
۶
۷
۱۳
 

سلیم تهرانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۳

 

دلم چو شمع همه عمر میهمان خود است

چو قرعه چشم همایم بر استخوان خود است

ز نسبت دگری نیست سربلندی ما

سر شهید تو چون لاله بر سنان خود است

قرینه نیست در آوارگی مرا که مدام

[...]

۸ بیت
سلیم تهرانی
 

سلیم تهرانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۹

 

بیا که فصل خوش روزگار نزدیک است

زمان سیر گل و لاله زار نزدیک است

فتاده ام به طلسم قفس، چه چاره کنم

ز باغ دورم و فصل بهار نزدیک است

به حرف عشق، همین کوهکن بود امروز

[...]

۷ بیت
سلیم تهرانی
 

سلیم تهرانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۰

 

به توبه هر که ز یک قطره ی شراب گذشت

تواند از سر عالم چو آفتاب گذشت

ز فیض باده پرستی، غم جهان بر ما

سبک رکاب تر از موج روی آب گذشت

چه دیدی از چمن روزگار چون بادام؟

[...]

۷ بیت
سلیم تهرانی
 

سلیم تهرانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۶

 

شکسته خاطرم و رغبت نشاطم نیست

دماغ صحبت و سودای اختلاطم نیست

زنم بر آتش و از سوختن نیندیشم

به کار خویش چو پروانه احتیاطم نیست

کشم برون ز جهان انتظار راهروان

[...]

۶ بیت
سلیم تهرانی
 

سلیم تهرانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۹

 

خطش دمید و به نازش نیاز من باقی ست

هزار بوسه مرا پیش آن دهن باقی ست

گل همیشه بهار پیاله می گوید

خزان رسید و همان آب و رنگ من باقی ست

ادای حق محبت تمام نتوان کرد

[...]

۹ بیت
سلیم تهرانی
 

سلیم تهرانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۸۰

 

درین حدیقه دل مستمند بسیار است

که دست کوته و شاخ بلند بسیار است

هنوز از تو مرا چشم التفاتی هست

وگرنه شکوه ی دشمن پسند بسیار است

قرار صید شدن چون دهد به خویش کسی

[...]

۸ بیت
سلیم تهرانی
 

سلیم تهرانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۸۴

 

دماغ ساغر می از شراب ما خشک است

چونان خانه ی درویش، آب ما خشک است

مگر به سنگ تواند نسیم بشکندش

ز بس چو شیشه ی خالی حباب ما خشک است

ز تشنگی چمن ما به کربلا ماند

[...]

۵ بیت
سلیم تهرانی
 

سلیم تهرانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۸۵

 

شراب غمزه ی مست تو خون بی گنه است

ز فتنه آنچه به عاشق نمی کند، نگه است

چو کاغذی که بر آن مد کشند از پی مشق

ز تازیانه ی او پای تا سرم سیه است

گذشت آنکه نهد باغبان به ما منت

[...]

۷ بیت
سلیم تهرانی
 

سلیم تهرانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۸۶

 

حکایت لب او همچو قند مشهور است

حدیث غمزه ی مشکل پسند مشهور است

هلال، مصرع خود را به او چه می سنجد

که ابروی تو چو بیت بلند مشهور است

به دشت صید نگردیده، یک شکار نماند

[...]

۵ بیت
سلیم تهرانی
 

سلیم تهرانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۱

 

نوای مرغ شباهنگ، ناله ی نی ماست

ستاره ی سحر ما پیاله ی می ماست

نمانده قاعده ی تازه ای، پیاله بگیر

که آنچه کهنه به عالم نمی شود می ماست

چه شد اگر به غریبی کنیم یاد وطن

[...]

۵ بیت
سلیم تهرانی
 

سلیم تهرانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۲

 

بیا که دل ز ورق حرف کینه خواهی شست

سرشک بی تو ز مژگان من سیاهی شست

حدیث کوثر آن لب به خضر رخصت نیست

زبان اگرچه به صد آب همچو ماهی شست

سرشک دیده ی پیران نشان نومیدی ست

[...]

۵ بیت
سلیم تهرانی
 

سلیم تهرانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۰۶

 

دلم به عشق ز آسیب فتنه آزاد است

چراغ بزم سلیمان مصاحب باد است

دماغ نکهت گل نیست ما خموشان را

به عندلیب بگویید این چه فریاد است

کسی نمانده که گیرد خبر ز حال کسی

[...]

۸ بیت
سلیم تهرانی
 

سلیم تهرانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۰۸

 

بجز نسیم که آن زلف تابدار شکست

نخورده است سپاهی ز یک سوار، شکست

نمی شود به شکست کسی دلم راضی

شکست رنگ به رویم، اگر خمار شکست

به سوی باغ اگر پا گذاشتم بی تو

[...]

۸ بیت
سلیم تهرانی
 

سلیم تهرانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۱۱

 

هما به طالع من بال و پر ز بوم گرفت

نسیم گل به رهم عادت سموم گرفت

به روز حشر ترا دادخواه چندان نیست

که دامن تو توانم در آن هجوم گرفت

چو عزم غارت من کرد، اول از دستم

[...]

۵ بیت
سلیم تهرانی
 

سلیم تهرانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۱۸

 

به سینه ام ز غمت داغ بر سر داغ است

وجود من چو پلنگ از تو مجمر داغ است

زری که همره خود بعد مرگ از عالم

به زیر خاک برد کس، همین زر داغ است

جنون عشق، جلوریز تاخت بر سر من

[...]

۵ بیت
سلیم تهرانی
 

سلیم تهرانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۲۴

 

به چشم همت من عرصه ی زمین تنگ است

گشاده است مرا دست و آستین تنگ است

به جان رسیده ام از محرمان طره ی دوست

که عیش مور ز پهلوی خوشه چین تنگ است

زبان ز عهده ی شکر تو چون برون آید؟

[...]

۸ بیت
سلیم تهرانی
 

سلیم تهرانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۲۹

 

نشان هستی من چون حباب پیرهن است

ز ضعف، بند قبای من آستین من است

مکن ز سایه ی دیوار خویش ما را دور

که آشیانه ی ما چشم زخم این چمن است

دلم به سینه ز آسیب نفس ایمن نیست

[...]

۸ بیت
سلیم تهرانی
 

سلیم تهرانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۴۳

 

ز دیده اشک چکد روز وصل یار عبث

که آب جوی رود موسم بهار عبث

کنون که فصل خوشی های روزگار آمد

پیاله گیر و مکن فکر روزگار عبث

دهن چو غنچه ز خمیازه ات به گوش رسید

[...]

۱۴ بیت
سلیم تهرانی
 

سلیم تهرانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۴۶

 

به من ز یاد رخ اوست گلستان محتاج

چو گل فروش نیم من به باغبان محتاج

گر آبرو بفروشی به دشمنان، صد بار

نکوتر است که باشی به دوستان محتاج

به یکدگر همه ی کاینات را کار است

[...]

۵ بیت
سلیم تهرانی
 

سلیم تهرانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۴۷

 

گلی به رنگ رخش گلستان ندارد هیچ

بهار گلشن حسنش خزان ندارد هیچ

چه دست بر کمرش بردن و چه خمیازه

که چون میان دو مصرع، میان ندارد هیچ

کسی که رفته چو نور نظر مرا از چشم

[...]

۵ بیت
سلیم تهرانی
 
 
۱
۳
۴
۵
۶
۷
۱۳
 
تعداد کل نتایج: ۲۴۴