فضولی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۳۱۳
گهی که در غم آن گلعذار میگریم
به صورت ناله چو ابر بهار میگریم
ز چرخ میگذرد هایهای گریه من
شبی که بیمَهِ خود زار زار میگریم
چه سود منع من ای همنشین چو میدانی
[...]
فضولی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۳۲۹
چرا نگاه بدور رخت بماه کنم
که چون نگاه کنی بر زمین نگاه کنم
جدا ز شمع جمال تو تا بکی شبها
چراغ خلوت خود را ز برق آه کنم
ز ناز بر سر من پا نمی نهی تو اگر
[...]
فضولی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۳۴۶
اگر چه نیست ترحم ترا بزاری من
نمی شود ز تو قطع امیدواری من
بجور کشت مرا در وفای تو اغیار
ترا چه شد که نکردی بلطف یاری من
شدم فتاده تر از خاک ره نکرد کسی
[...]
فضولی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۳۵۲
زدی چو در دلم آتش مکش چو شعله سر از من
چو شمع سوختنم بین مباش بی خبر از من
نشان عشق تو سوز دل من است می سوزم
چنان که هیچ نماند نشان ز تو اثر از من
مرا چو سوختی از بردن دلم حذری کن
[...]
فضولی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۳۵۵
چو شمع ز آتش دل اضطراب دارم من
دل پر آتش چشم و پر آب دارم من
ره نظاره ز غیر تو بسته ام شب هجر
مکن خیال که در دیده خواب دارم من
شهید ساخت مرا جور بی حساب بتان
[...]
فضولی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۳۵۶
حباب نیست ز خون گرد دیده تر من
هوای غیر تو بیرون شده است از سر من
بسوخت آتش حیرت مرا نمی دانم
چه کرده ام ز چه رنجیده است دلبر من
بپای بوس توام ره بهیچ صورت نیست
[...]
فضولی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۳۶۷
ز درد دل سختی از زبان من بشنو
مشو ز درد دلم بی خبر سخن بشنو
منه بقول رقیبان سست پیمان گوش
سخن ز عاشق دل ریش خویشتن بشنو
ز من مپرس نه از غیر وصف لعل لبش
[...]
فضولی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۳۶۹
از آن دو پاره بانگشت معجزت شد ماه
که باشد از پی اثبات دعویت دو گواه
شکاف ماه ز انگشت تست یا در سیر
میان دایره مه فکند رخش تو راه
کلام راست نزول از فلک تراست عروج
[...]
فضولی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۳۸۲
بهست گور و کفن از قبا و پیرهنی
که پاره پاره نسازند بهر سیم تنی
به تیغ محنت شیرینلبان که دارد تاب
مگر زمانه بسازد ز سنگ کوهکنی
به پنبههای جراحت نهان چراست تنم
[...]
فضولی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۸
نمود در دلم از آتش درون شرری
نهال عاشقیم داد عاقبت ثمری
عذاب می کشم از نالهای دل آن به
رهم ز درد سر آن را دهم بسیمری
فکند بر سر من سایه موی ژولیده
[...]
فضولی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۴۰۳
مراست هر طرف از سیل اشک دریایی
کجا روم چه کنم ره نمی برم جایی
نمی کنند بتان میل عشق بازان حیف
که ضایع است هنر نیست کارفرمایی
شکایت غم عشق از کسی نمی شنوم
[...]
فضولی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۴۰۸
بر آن شدی که باهل وفا جفا نکنی
خوش است عهد چنین آه اگر وفا نکنی
منم نشانه تیر تو ای کمان ابرو
نظر بغیر مینداز تا خطا نکنی
چو شاه ملک ملاحت تویی روا نبود
[...]
فضولی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۴۰۹
نپرسد از من بی کس درین دیار کسی
کسی نیم که ز من گیرد اعتبار کسی
بشرط صبر بیوسف چو می رسد یعقوب
چرا کند گله از دور روزگار کسی
چو هست محنت هجران بقدر مدت عمر
[...]
فضولی » دیوان اشعار فارسی » مقطعات » شمارهٔ ۱۵
اگر بمن نبود پادشاه را لطفی
نمی کنم گله کان هم نشان شفقت اوست
ز ضعف قالب من واقع است می داند
که بار فاقه سبک تر ز بار منت اوست
فضولی » دیوان اشعار فارسی » مقطعات » شمارهٔ ۲۹
میان سگ و گربه شبی نزاع افتاد
به گربه گفت سگ ای کاسه لیس لقمه شمار
تویی که نیست ترا بویی از طریق ادب
تویی که نیست ترا جز طریق دزدی کار
نمی شود که کسی لقمه برد به دهن
[...]
فضولی » دیوان اشعار فارسی » مقطعات » شمارهٔ ۳۶
درین حدیقه حرمان ز کثرت اندوه
اگر شود چه عجب عندلیب ناطقه لال
کسی نمی شنود زین حدیقه بوی گلی
گل نمی شکفد از بهار فضل و کمال
فضولی » دیوان اشعار فارسی » مقطعات » شمارهٔ ۳۸
بسان صفحه رخسار لوح خاطر طفل
لطیف و ساده و پاک است در بدایت حال
ز کارهای عبث منع کن مشو غافل
طریق علم و ادب یاد ده مکن اهمال
که هر چه گشت رقم بر صحیفه دل او
[...]
فضولی » دیوان اشعار فارسی » مقطعات » شمارهٔ ۴۱
تعرضی بفلک دوش کردم و گفتم
که ای نیافته کس از تعرض تو امان
کدام شیوه گزینم چه کار گیرم پیش
که عاقبت نرسانی مرا زیانی ازان
فلک ز روی غضب تند گشت و داد جواب
[...]
فضولی » دیوان اشعار فارسی » مقطعات » شمارهٔ ۴۲
فضیلت نسب و اصل خارج ذاتست
بفضل غیر خود ای سفله افتخار مکن
بانتساب سلاطین و خدمت امرا
که زایلست مزن تکیه اعتبار مکن
بصنعتی که درو هست شرط صحت دست
[...]
فضولی » دیوان اشعار فارسی » مقطعات » شمارهٔ ۴۵
اگر چه داشت ز کیفیت جمیع لغت
خبر ز غایت عرفان صفای طبع نبی
شرف نگر که فرستاد حضرت ایزد
ز بهر نسبت ذاتش کلام را عربی
بعلم اوست معاصی جهالت بوجهل
[...]
