×
جلال عضد » دیوان اشعار » غزلیّات » شمارهٔ ۱۹۵
خیال روی تو مأوا گرفت در بر چشم
نمی شود نفسی غایب از برابر چشم
مجال خواب ندارم که می زند هر شب
خیال زلف تو تا روز حلقه بر در چشم
به جام باده چه حاجت مرا که خون جگر
[...]
۹ بیت
