گنجور

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۶۸

 

ضرورت است جدایی ز دل ستان کردن

به خویشتن که تواند وداع جان کردن

مرا قبول نمی باشد ارکسی گوید

که خو زهم دم دیرینه وا توان کردن

چه خوش ترست علی رغم جان دشمن را

[...]

۱۰ بیت
حکیم نزاری
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۹۱

 

نظر چگونه توان در همه جهان کردن؟

چو نیست آن که به رویش نظر توان کردن

به هر چه بی رخ تو پیش از این نظر کردم

به جان تو که پشیمان شدم، از آن کردن

به فتوی خط تو کآیتی ست در خوبی

[...]

۹ بیت
امیرخسرو دهلوی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۵۸

 

نظاره تو به هر دیده کی توان کردن

نظر به روی تو باید به چشم جان کردن

به خشم و ناز نگاهی به ما کنی گاهی

گر این نگه نکنی هم چه می‌توان کردن

اگر به خاک افتد ذره گر به عرش رود

[...]

۷ بیت
اهلی شیرازی
 

کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۳

 

بسینه ناوک غم تا بکی روان کردن

چه ذوق رو دهد از آینه نشان کردن

دلا بگلشن حسن معاش می باید

بقدر پایه پرواز آشیان کردن

قفس فراخ اگر گشت گلستان نشود

[...]

۹ بیت
کلیم
 

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۱۸

 

ز دور تا بتوان سیر گلستان کردن

به شاخ گل ز ادب نیست آشیان کردن

چو بوی گل ز در بسته می رسد به مشام

چه لازم است تملق به باغبان کردن؟

دل تو نرم به افسون ما کجا گردد؟

[...]

۱۰ بیت
صائب