گنجور

اشعار مشابه

 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۰

 

چه شور از آن لب شیرین که در جهان افتاد

ز قامتت چه قیامت که در زمان افتاد

میان ما و شما وعده ی کناری بود

تو با کنار شدی فتنه در میان افتاد

بسوخت صفحه رویم ز آب گرم سرشک

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۸

 

به بزم دوش حدیث تو در میان افتاد

چو شمعم آتش غیرت در استخوان افتاد

فغان بی‌اثر از طاق دل، اسیر ترا

چو شاخ بی‌ثمر از چشم باغبان افتاد

فتاد بر سر هم دل چو صید، روز شکار

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی
 

غالب دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۷

 

به بند پرسش حالم نمی توان افتاد

توان شناخت ز بندی که بر زبان افتاد

فغان من دل خلق آب کرد ورنه هنوز

نگفته ام که مرا کار با فلان افتاد

من آن نیم که بتانم کنند دلجویی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

غالب دهلوی
 

جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۱۴

 

چه آتشیست ز رویت که در جهان افتاد

که جان ز هستی خود باز در گمان افتاد

ز مهر روی توأم آتشیست در سینه

که چرخ سفله از آن سوز در فغان افتاد

نیفکنی نظری سوی ما بهر عمری

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جهان ملک خاتون