گنجور

ایرج میرزا » غزل‌ها » شمارهٔ ۶

 

نشسته بودم و دیدم ز در بشیر آمد

که «خیز و جان و دل آماده کن، امیر آمد»

امیرِ مملکتِ حُسن با چنان حشمت

چه خواب دید که سر وقتِ این فقیر آمد؟

چو دید از غمِ هجرانش سخت دل‌گیرم

[...]

۸ بیت
ایرج میرزا
 

ایرج میرزا » غزل‌ها » شمارهٔ ۱۰

 

به دست جام شراب و به گوش نغمۀ ساز

شبی خوش‌ست، خدایا دراز باد دراز!

چگونه کوته خواهم شبی که اندر وی

وصالِ دوست مهیّا و برگِ عشرت ساز؟

چگونه کوته خواهم شبی که سعدی گفت:

[...]

۱۱ بیت
ایرج میرزا