گنجور

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۱

 

دوش از وثاق دلبری سرمست بیرون آمدمهیچم نبود از خود خبر تا بی خبر چون آمدم
دستم چو از نیرنگ او آمد به زیر سنگ اوبر چهرهٔ گلرنگ او چون لاله در خون آمدم
گاهی ز جان بی جان شدم گاهی ز دل بریان شدمهر لحظه دیگر سان شدم هر دم دگرگون آمدم
در فرقت آن نازنین گشتم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار