گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۴

 

ای عاشقان ای عاشقان من خاک را گوهر کنموی مطربان ای مطربان دف شما پرزر کنم
ای تشنگان ای تشنگان امروز سقایی کنموین خاکدان خشک را جنت کنم کوثر کنم
ای بی‌کسان ای بی‌کسان جاء الفرج جاء الفرجهر خسته غمدیده را سلطان کنم سنجر کنم
ای کیمیا ای کیمیا در من نگر زیرا که منصد دیر را مسجد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۳۱۴

 

آورده اقبالم دگر تا سجدهٔ این در کنمشکرانهٔ هر سجده‌ای سد سجدهٔ دیگر کنم
کردم سراپا خویش را چشم از پی طی رهتکز بهر سجده بر درت خود را تمامی سرکنم
گوگرد احمر کی کند کار غبار راه تواین کیمیاگر باشدم خاک سیه را زر کنم
تو خوش به دولت خواب کن گر پاسبانی بایدتمن از دعای نیم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۵۴ - غزل

 

خواهم که امشب خدمتی چون ساقر اندر خور کنم
کاری که فرمایی مرا فرمان به چشم و سر کنم
چو عکس خورشید از هوا روزی که افتم در برت
گر در ببندی خانه را ، از روزنت سر بر کنم
چون شمع من در انجمن میریزم آب خویشتن
از دست خود شاید که من خاک سیه بر سر کنم
ار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی