گنجور

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۱۴

 

روزی به ما رجعت کند آن مشتری سیما مگر
هم باز پرسد عاقبت از ما بتِ زیبا مگر
با ما نمی‌افتد مگر ما را بیفکند از نظر
یا خایف است از دشمنان یا شد ملول از ما مگر
بی‌هوده جانی می‌کنم دل را تسلی می‌دهم
هر روز گویم صبر کن کاری شود فردا مگر
می‌بود وقتی مونسم من بعد منعم می‌کند
نپسنددم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری