گنجور

ناصرخسرو » دیوان اشعار » مسمط

 

فرمانبر و فرماندهی قانون شادی واندهی

هم پادشاهی هم رهی، بحری بلی، لیکن تهی

۱ بیت
ناصرخسرو
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۳۷

 

ای یوسفِ خوش‌نام هی! در ره میا بی‌همرهی

مسکل ز یعقوبِ خِرَد تا درنیفتی در چهی

آن سگ بود کاو بیهده خسپد به پیش هر دری

و آن خر بود کز ماندگی آید سویِ هر خرگهی

در سینه این عشق و حسد، بین کز چه جانب می‌رسد

[...]

۱۵ بیت
مولانا
 

رهی معیری » ترانه‌ها و نغمه‌ها » شمارهٔ ۸ - بوی عاشق

 

دانم که آن سرو سهی

از دل ندارد آگهی

۱ بیت
رهی معیری