گنجور

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۰۷

 

دی شامگه کز پیش من مرکب بتندی تاختی

رفتی چو خورشید از نظر روز مرا شب ساختی

چون خون نریزد چشم من کز بعد عمری یکشبم

ساقی شدی می دادیم بازم ز چشم انداختی

ای در میان گلرخان قد تو در خوبی علم

[...]

۷ بیت
اهلی شیرازی