گنجور

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۰۹

 

خوشا آبِ انگور در آبگینه
چو سیمابِ لرزان درونِ قنینه
حریفِ موافق ندیمِ موفق
بت مهربان بی‌رقیب به کینه
من و جام می هر کسی را غذایی
ضرورت بود نقل و می مرغ و چینه
من و لاپه‌ ای بر کف و کنج گلخن
من و رقعه بر جامه بر کفش پینه
قبای مرصع کلاه مغرّق
ازین‌ها نباشد مرا در خزینه
نباشد زرم لیک در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری