گنجور

خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۶

 

دلم غارتیدی ز بس ترک‌تازیز پایم فکندی ز بس دست یازی
گل و مل تو را خادمانند از آن شدوفای گل و صحبت مل مجازی
مرا جان درافکند در جام عشقتگمان برد کاین عشق کاری است بازی
هلاک تن شمع جان است اگرنهنیاید ز موم این همه تن گدازی
منم زین دل پر نیاز اندر آتشتو آبی به لطف […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی