گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶

 

نه آخر دل من خراب از تو شد؟نه آخر دو چشمم پرآب از تو شد؟
نه آخر تن ناز پرورد منگرفتار چندین عذاب از تو شد؟
مکن خواب و چشم مرا غم بخورکزین گونه بی‌خورد و خواب از تو شد
ز لب آب وصلی بدین سینه ریزکه برآتش غم کباب از تو شد
چو چنگم به گفتار خوش می‌نوازکه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی