اسدی توسی » گرشاسپنامه » بخش ۷۴ - بازگشت گرشاسب و صفت خواسته
کسی کو نکو نام میرد همی
ز مرگش تأسف خورد عالمی
سرایندهٔ فرامرزنامه » فرامرزنامه » بخش ۲۵ - گفتگو کردن پهلوانان ایران در پیشگاه کیکاوس از برای بانوگشسب
هرآن می که خوردی کزو در دمی
نباشد به گیتی نشان غمی
سرایندهٔ فرامرزنامه » فرامرزنامه » بخش ۵۳ - رسیدن فرامرز به شهر نیک نور و جنگ کردن فرامرز با نوشدار و گرفتار شدن نوشدار به دست فرامرز
یکی خوان من شادمان کن به می
برافروز خوان و بیاشام می
سرایندهٔ فرامرزنامه » فرامرزنامه » بخش ۷۴ - جواب دادن فرامرز
که این کوه نبود بجز آدمی
کجا اصل دارد ز خاک و زمی
سرایندهٔ فرامرزنامه » فرامرزنامه » بخش ۸۴ - پاسخ دادن برهمن و پذیرفتن برهمن کید هندی با جمله هندوستانیان،دین یزدان را از گفته فرامرز پور رستم
تو فرزند بیدار دل رستمی
ز دستان سامی و از نیرمی
سرایندهٔ فرامرزنامه » فرامرزنامه » بخش ۹۸ - پاسخ دادن رای هندی، فرامرز را
که تو پور شیر ژیان رستمی
ز دستان سامی و از نیرمی
سرایندهٔ فرامرزنامه » فرامرزنامه » بخش ۱۱۹ - رفتن فرامرز به جزیره کهیلا و پذیره شدن شاه کهیلا،فرامرز را
زبس دلگشای و ز بس خرمی
شدی زنده زو مرده آدمی
سرایندهٔ فرامرزنامه » فرامرزنامه » بخش ۱۱۹ - رفتن فرامرز به جزیره کهیلا و پذیره شدن شاه کهیلا،فرامرز را
زبس خوب کاری و از مردمی
ز نیکوسگالی و از خرمی
سرایندهٔ فرامرزنامه » فرامرزنامه » بخش ۱۲۶ - رفتن فرامرز به خاور زمین و رزم کردنش با مردمان جزیره
جزیری بدین راه باشد همی
که شیر ژیان نگذرد زان زمی
سرایندهٔ فرامرزنامه » فرامرزنامه » بخش ۱۲۹ - رسیدن فرامرز به نخجیر برهمن و سئوال کردن
چه جایست گفتش بدان خرمی
کزو تازه گردد دل آدمی
سرایندهٔ فرامرزنامه » فرامرزنامه » بخش ۱۳۲ - سئوال سوم فرامرز از برهمن
نه با مردمش یک زمان مردمی
نه از کار خویشش دمی خرمی
سرایندهٔ فرامرزنامه » فرامرزنامه » بخش ۱۳۷ - رفتن فرامرز به قیروان و پذیره شدن شاه قیروان،او را
همانگه از این گونه آن مردمی
نیاورده در کار مویی کمی
سرایندهٔ فرامرزنامه » فرامرزنامه » بخش ۱۴۴ - رفتن فرامرز به سوی باختر و پراکنده شدن لشکر ایرانیان در کشتی از یکدگر
سران همچو اسب و به تن آدمی
دل پهلوان گشت از ایشان غمی
سرایندهٔ فرامرزنامه » فرامرزنامه » بخش ۱۴۵ - دیدن فرامرز،بازارگان و گفتن او به فرامرز از سیمرغ
چنان بد که گر سی و چل آدمی
برو بر نشستی نگشتی غمی
سرایندهٔ فرامرزنامه » فرامرزنامه » بخش ۱۴۸ - دیدن فرامرز،دخمه هوشنگ شاه
تو گویی نبودم به گیتی دمی
ندیدم خوشی من به گیتی همی
سرایندهٔ فرامرزنامه » فرامرزنامه » بخش ۱۵۵ - گم شدن فرامرز از لشکر
رسیدند جایی که از خرمی
ندیده چنان دیده آدمی
سرایندهٔ فرامرزنامه » فرامرزنامه » بخش ۱۸۶ - فرستادن بهمن،سیه مرد را بر سر راه فرامرز
به هردو سپاه اندرآمد کمی
زهم بازگشتند هردو غمی
سرایندهٔ فرامرزنامه » فرامرزنامه » بخش ۱۸۸ - گرفتار شدن فرامرز به دست غلامان بهمن
از آن پس کزو دیده ام مردمی
چه باید که او گردد از من غمی
عثمان مختاری » شهریارنامه » بخش ۵۲ - آمدن مضراب دیو به خیمه شهریار و بردن دلارام گوید
بدین راه هرگز نرفت آدمی
ازین رو ندید است کس خرمی
عثمان مختاری » شهریارنامه » بخش ۶۸ - رسیدن شهریار به بیشه هفتم و جنگ او با زنگیان گوید
خروشان بدو گفت کای آدمی
نبینی ازین پس رخ خرمی
