فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام بهرامیان » پادشاهی بهرام بهرامیان
سرای سپنجی نماند به کس
ترا نیکوی باد فریادرس
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور ذوالاکتاف » بخش ۲
که اندازهٔ آن ندانست کس
برفتند آن ماندگان زان سپس
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور ذوالاکتاف » بخش ۷
بدان چیز کاید مرا دسترس
بکوشم بیارم نگویم به کس
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور ذوالاکتاف » بخش ۱۱
که اوراست بر نیکویی دسترس
به نیرو نیازش نیاید به کس
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور ذوالاکتاف » بخش ۱۵
همه کردهٔ کردگارست و بس
جزو کرد نتواند این کرده کس
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور ذوالاکتاف » بخش ۱۵
سخنهای دیوانگانست و بس
بدینبر نباشد ترا یار کس
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور سوم » پادشاهی شاپور سوم
جهاندارمان باد فریادرس
که تخت بزرگی نماند به کس
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام شاپور » پادشاهی بهرام شاپور
که تخت بزرگی نماند به کس
جهاندار باشد ترا یار بس
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد بزهگر » بخش ۳
برینبر یکی خوبی افزای پس
که باشد ز هر درد فریادرس
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد بزهگر » بخش ۱۰
نخواهیم بر تخت زین تخمهکس
ز خاکش به یزدان پناهیم و بس
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد بزهگر » بخش ۱۵
جز از شهریارش نخوانیم کس
ز گفتارها داد دادیم و بس
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد بزهگر » بخش ۱۶
بهانه همان شیر جنگیست و بس
ازین پس بزرگی نجویند کس
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۱
به پنجم چنین گفت کز رنج کس
نیم شاد تا باشدم دسترس
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۲
ز گیتی به یزدان پناهید و بس
که دارنده اویست و فریادرس
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۳
یک امروز مهمان من باش وبس
وگر یار خواهی بخوانیم کس
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۱۴
نگه کرد باید به روی تو بس
جز او را نمانی ز لشکر به کس
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۱۴
مرا گر همی داد خواهی به کس
همالم گشسپ سوارست و بس
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۱۹
بدو گفت بهرام کاین است و بس
ازو دادجویی نبینند کس
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۲۰
که بهرام را دل به بازیست بس
کسی را ز گیتی ندارد به کس
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۲۵
که گیتی فراوان نماند به کس
بیآزاری و داد جویید و بس
