گنجور

 
۱
۲۳۱
۲۳۲
۲۳۳
۲۳۴
 

افسرالملوک عاملی » کوروش نامه » بخش ۳۵ - تحصیل اجازه خشایار از پدرش برای رفتن به شکار

 

چو کامپویه بشنید خود این خبر

که مه مهر او کرده عزم صفر

۱ بیت
افسرالملوک عاملی
 

افسرالملوک عاملی » کوروش نامه » بخش ۳۵ - تحصیل اجازه خشایار از پدرش برای رفتن به شکار

 

هم از تختخواب و ز کرسی زر

ز چیزی که بد در خور تاجور

۱ بیت
افسرالملوک عاملی
 

افسرالملوک عاملی » کوروش نامه » بخش ۳۵ - تحصیل اجازه خشایار از پدرش برای رفتن به شکار

 

بگفتا شدم شاد از این خبر

کنم دیده روشن بروی پسر

۱ بیت
افسرالملوک عاملی
 

افسرالملوک عاملی » کوروش نامه » بخش ۳۵ - تحصیل اجازه خشایار از پدرش برای رفتن به شکار

 

هم از مرغ بریان و ماهی نر

هم از کبک و دراج و مرغ دگر

۱ بیت
افسرالملوک عاملی
 

افسرالملوک عاملی » کوروش نامه » بخش ۳۶ - وصیت داریوش به فرزند خود و بر تخت نشستن خشایارشا

 

دریغا از آن شاه نیکو گُهَر

دریغا از آن سرور با هنر

۱ بیت
افسرالملوک عاملی
 

صغیر اصفهانی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۱ - ساقی‌نامه

 

که فردا شود خاک من سر بسر

گل کوزه اندر کف کوزه‌گر

۱ بیت
صغیر اصفهانی
 

صغیر اصفهانی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۱ - ساقی‌نامه

 

علی ولی صهر خیرالبشر

خداوند دین حیدر حیه در

۱ بیت
صغیر اصفهانی
 

صغیر اصفهانی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۵۸ - نصیحت

 

نه چون مدت عمرت آید به سر

بگویند ای کاش از این زودتر

۱ بیت
صغیر اصفهانی
 

صغیر اصفهانی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۵۹ - حکایت

 

ز لعل و ز یاقوت و در و گهر

ز گنج فراوان ز سیم و ز زر

۱ بیت
صغیر اصفهانی
 

میرزاده عشقی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۴ - در صفحه غرب

 

رخ ما شده زرد: زین باد زرد

ازین باد شد، خاک، ما را به سر

۱ بیت
میرزاده عشقی
 

میرزاده عشقی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۴ - در صفحه غرب

 

بسی قتل و غارت نمایند بر

مر آن مردمی را که دارند زر

۱ بیت
میرزاده عشقی
 

میرزاده عشقی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۴ - در صفحه غرب

 

یکی بیرق شیر و خورشید نر

بباید شدن هادی ما نه زر

۱ بیت
میرزاده عشقی
 

میرزاده عشقی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۷ - گلهای پژمرده

 

به او می ندارند، هرگز نظر

بدین جرم، کورا نباشد ضرر!

۱ بیت
میرزاده عشقی
 

میرزاده عشقی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۹ - در نکوهش نوع بشر

 

تو ای بدترین جنس انسان بشر

ز حیوانِ درّنده درّنده‌تر

۱ بیت
میرزاده عشقی
 

میرزاده عشقی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۹ - در نکوهش نوع بشر

 

ولی از پی ذمّ نوع بشر

همین دُم‌بریده، دنی جانور:

۱ بیت
میرزاده عشقی
 

میرزاده عشقی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۹ - در نکوهش نوع بشر

 

بر این دُم‌بریده، دنی جانور

چه فحشی دهم بِهْ ز نوع بشر؟

۱ بیت
میرزاده عشقی
 

میرزاده عشقی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۹ - در نکوهش نوع بشر

 

به پندار (عشقی) ز «نوع بشر»

نباشد به قاموس، فحشی بتر!

۱ بیت
میرزاده عشقی
 
 
۱
۲۳۱
۲۳۲
۲۳۳
۲۳۴
 
تعداد کل نتایج: ۴۶۶۲