افسرالملوک عاملی » کوروش نامه » بخش ۳۵ - تحصیل اجازه خشایار از پدرش برای رفتن به شکار
همی تندرست و همی با هنر
همی نیک رفتار و نیکو سیر
افسرالملوک عاملی » کوروش نامه » بخش ۳۵ - تحصیل اجازه خشایار از پدرش برای رفتن به شکار
بفرمود مهران چه داری خبر
چه بد گفتگوی تو باما پسر
افسرالملوک عاملی » کوروش نامه » بخش ۳۵ - تحصیل اجازه خشایار از پدرش برای رفتن به شکار
بفرمود پس چند روزی دگر
برایش ببندید ساز سفر
افسرالملوک عاملی » کوروش نامه » بخش ۳۵ - تحصیل اجازه خشایار از پدرش برای رفتن به شکار
بگفت آن دگر پس تو ای بی خبر
دو سال است کوشش کند آن پسر
افسرالملوک عاملی » کوروش نامه » بخش ۳۵ - تحصیل اجازه خشایار از پدرش برای رفتن به شکار
ولیکن دو پنجاه مرد دگر
بیاور نگهدار در رهگذر
افسرالملوک عاملی » کوروش نامه » بخش ۳۵ - تحصیل اجازه خشایار از پدرش برای رفتن به شکار
چنان سست شد پیکر آن پدر
بگفتا چه خاکم بیامد بسر
افسرالملوک عاملی » کوروش نامه » بخش ۳۵ - تحصیل اجازه خشایار از پدرش برای رفتن به شکار
لباس سفر جمله کرده به بر
بر اسبان پریدند چون شیر نر
افسرالملوک عاملی » کوروش نامه » بخش ۳۵ - تحصیل اجازه خشایار از پدرش برای رفتن به شکار
بگو جمله با دختران دگر
بیایند امشب همه سر بسر
افسرالملوک عاملی » کوروش نامه » بخش ۳۵ - تحصیل اجازه خشایار از پدرش برای رفتن به شکار
همه دختران در سرای دگر
بخواب اندر آمد سربسر
افسرالملوک عاملی » کوروش نامه » بخش ۳۵ - تحصیل اجازه خشایار از پدرش برای رفتن به شکار
من اینجا ستاده همی منتظر
بیاور بمن ده بگیرم ببر
افسرالملوک عاملی » کوروش نامه » بخش ۳۵ - تحصیل اجازه خشایار از پدرش برای رفتن به شکار
فرو برد برقلب آن بد سیر
که خنجر زپشتش بدر کرد سر
افسرالملوک عاملی » کوروش نامه » بخش ۳۵ - تحصیل اجازه خشایار از پدرش برای رفتن به شکار
کشیدند فریاد ها از جگر
رسیدند سرباز ها سربسر
افسرالملوک عاملی » کوروش نامه » بخش ۳۵ - تحصیل اجازه خشایار از پدرش برای رفتن به شکار
دو دست ورا برد بالای سر
بیاورد آنگه بسوی کمر
افسرالملوک عاملی » کوروش نامه » بخش ۳۵ - تحصیل اجازه خشایار از پدرش برای رفتن به شکار
بزد صیحه و باز هوشش ز سر
پریدو بخوابید بار دگر
افسرالملوک عاملی » کوروش نامه » بخش ۳۵ - تحصیل اجازه خشایار از پدرش برای رفتن به شکار
پزشک پزشکان بگفتا دگر
گذارید راحت کند مه سیر
افسرالملوک عاملی » کوروش نامه » بخش ۳۵ - تحصیل اجازه خشایار از پدرش برای رفتن به شکار
گهی زار و گریان زند روی سر
گهی گوید ای دخت نیکو سیر
افسرالملوک عاملی » کوروش نامه » بخش ۳۵ - تحصیل اجازه خشایار از پدرش برای رفتن به شکار
کند زارو گریان زند روی سر
که پور شهنشاه والاگهر
افسرالملوک عاملی » کوروش نامه » بخش ۳۵ - تحصیل اجازه خشایار از پدرش برای رفتن به شکار
بفرمود بنشین بکرسی زر
ببینم شما را چه آمد بسر
افسرالملوک عاملی » کوروش نامه » بخش ۳۵ - تحصیل اجازه خشایار از پدرش برای رفتن به شکار
بگفتا مگر دخت نیکو سیر
همی برده بودند دزدان دگر
افسرالملوک عاملی » کوروش نامه » بخش ۳۵ - تحصیل اجازه خشایار از پدرش برای رفتن به شکار
بزودی به بستند بار سفر
سوی پارس گشتیم ما رهسپر
