گنجور

سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۳۶

 

ای علایی ببین و نیک ببینکه زمانه ستمگریست عظیم
گه ز چوبی کند دمنده شنکجگه ز گوساله‌ای خدای کریم
هر کرا فضل نیست نیم پشیزبه شتر وار ساو دارد و سیم
وانکه چون تیغ جان ربای از فضلموی را چون قلم کند به دو نیم
به خدای ار خرانش بگذارندبی دو دانگ سیه بر آخور تیم
اینهمه قصه و حکایت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۷

 

حاجیان آمدند با تعظیمشاکر از رحمت خدای رحیم
جسته از محنت و بلای حجازرسته از دوزخ و عذاب الیم
آمده سوی مکه از عرفاتزده لبیک عمره از تنعیم
یافته حج و کرده عمره تمامباز گشته به سوی خانه سلیم
من شدم ساعتی به استقبالپای کردم برون ز حد گلیم
مر مرا در میان قافله بوددوستی مخلص و عزیز و کریم
گفتم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۷۶ - شراب خواهد

 

ای ز نور شرابخانهٔ توروی آفاق همچو دست کلیم
یک صراحی شراب ناب فرستباشد آن نزد همت تو سلیم
هست نایاب باده اندر شهرورنه از دولت تو دارم سیم


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۱ - مدح صدر تاج‌الدین ابراهیم

 

اختیار ملوک هفت اقلیمتاج دین خدای ابراهیم
باز بر تخت بخت کرد مقامباز در صدر ملک گشت مقیم
کرد خالی شهاب کلکش بازفلک ملک را ز دیو رجیم
صدر ملکش فلک مسلم کردتا جهانی بدو کند تسلیم
زود کز عدل او صبا و دبوربه مشام فلک برند نسیم
آنکه قدرش رفیع و رای منیروانکه شبهش عزیز و مثل عدیم
نه سؤالش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۳۴

 

خسرو یم یمین امیر علی
صورت رحمت علی علیم
ای مزین به مدحتت اقلام
وی مرفه به دولتت اقلیم
هم جناب تو با ستاره قرین
هم عدیل تو در زمانه عدیم
عقولت به مرتبت تفضیل
بر سپهرت به منزلت تعظیم
دردمت معجز بیان مسیح
در کفت قوت بنان کلیم
در زمانت ز فتنه زاییدن
مادر روزگار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

رشیدالدین وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۶۶ - در خواستن شراب

 

ای ز نور شراب خانهٔ تو
روی آفاق همچو دست کلیم
یک صراحی شرابمان بفرست
باشد این نزد همت تو سلیم
هست نایافت باده اندر شهر
ورنه از دولت تو دارم سیم


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

ظهیر فاریابی » قطعات » شمارهٔ ۸۳

 

تاج بخش جهان سکندر وقت
ای سزاوار افسر و دیهیم
از گلستان افسرت هر دم
به مشام فلک رسیده نسیم
تیرت اندر دل پر آتش خصم
رفته گستاخ همچو ابراهیم
آسمان در محیط همت تو
نقطه ای در میان حلقه جیم
دل دشمن ز رمح چون الفت
تنگ و تاریک همچو دیده میم
حال من بنده هست معلومت
که ز عصمت گرفته ام تعلیم
قدری وام کرده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی