گنجور

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲

 

تا گل لعل روی بنمودستبلبل از خرمی نیاسودست
دیرگاهست تا چو من بلبلعاشق بوستان و گل بودست
روز و شب گر بنغنوم چه عجبپیش معشوق کس بنغنودست
من غلام زبان آن بلبلکو گل لعل روش بستودست
ساقیا وقت گل چو گل می دهوقت گل تو به کس نفرمودست


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۵۷ - اظهار اشتیاق کند

 

به خدایی که در پرستش خویشآسمان را رکوع فرمودست
دست حکمش به کیلهٔ خورشیدخرمن روزگار پیمودست
که ز چشمم به عشق خدمت توجان به عرض سرشک پالودست
این سخن را عزیز دار که دوشچرخ با من در این سخن بودست


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۱۸ - ایضاً له

 

ای کریمی که در ستایش تو
عقل کل را زبان بفرسودست
خاک شد زیر پای همّت تو
و هم کوسر بر آسمان سودست
دست دریا و کان فرو بستت
تا سخای تو پنجه بگشودست
آن کند اختر از بن دندان
که بدو دولت تو فرمودست
یافت پیوند با سر انگشتت
قلم از بهر آن زراند ودست
کرد آهنگ مدحت تو دوات
زان دهان را بمشک آلودست
مدّتی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۳۸ - وله ایضا

 

صدر آزادگان کریم الدّین
که همه رسم تو کرم بودست
صیت تو همچو فکرت حکما
آسمان و زمین بپیمودست
گر چه در خدمت تو این کهتر
پیش از این انبساط بپیمودست
اول الدّن درد حالی را
زحمتی از نوت در افزودست
چشم دارد کز آن شراب لطیف
که چواشکی ز چشم پالودست
بوی او دست عقل بر بستست
رنگ او پای عیش بگشودست
طبعش از چنگ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل