گنجور

سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۱

 

مال هست از درون دل چون ماروز برون یار همچو روز و چو شب
او چنانست کاب کشتی رااز درون مرگ و از برون مرکب


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید (گزیدهٔ ناقص) » قصیدهٔ شمارهٔ ۳ - در مدح امیر ابو یعقوب یوسف بن ناصر الدین سبکتگین

 

باغ دیبا رخ پرند سلبلعبگر گشت و لعبهاش عجب
گه دهد آب را ز گل خلعتگاهی از آب لاله را مرکب
گه بهشتی شود پر از حوراگه سپهری شود پر از کوکب
بیرم سبز برفکنده بلندشاخ او کرده بسدین مشجب
بوستان گشت چون ستبرق سبزآسمان گشت چون کبود قصب
حسد آید همی ز بس گلهاآسمان را ز بوستان هر شب
آب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فرخی سیستانی
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۳ - در طلب شراب گوید

 

میر حیدر ایا که خیزد جوداز کف تو چو از شراب طرب
دوستت انوری که نگشایدجز به یادت ز دوستداری لب
سه شبانروز شد که از مستیباز نشناختست روز از شب
جلبی چند بوده‌اند حریفالفیه شلفیه تبار و نسب
همه از آرزوی … بزرگدست بر … زنان که من یرغب
من و تایی دو دیگران با منمانده زین … خوارگان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱

 

ساقی سیمبر بیار شرابمطرب خوش نوا بساز رباب
مست عشقیم عیب ما مکنیدفاتقوا الله یا اولی الالباب
عقل چون دید اهل میکده راگفت طوبی لهم و حسن مب
بی گل روی او چرا یکدمنشود چشم من تهی ز گلاب
همچو خالش که دید در بستانباغبانی نشسته بر سر آب
چشم او جز بخواب نتوان دیدگر چه بی او خیال باشد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

ملک‌الشعرای بهار » گزیده اشعار » قصاید » قصیدهٔ ۷

 

مانده‌ام در شکنج رنج و تعبزین بلا وارهان مرا، یارب!
دلم آمد در این خرابه به جانجانم آمد در این مغاک به لب
شد چنان سخت زندگی که مدامشده‌ام از خدای مرگ طلب
ای دریغا لباس علم و هنرای دریغا متاع فضل و ادب
که شد آوردگاه طنز و فسوسکه شد آماجگاه رنج و تعب
آه غبنا و اندها! که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۶ - غضب شاه

 

مانده‌ام در شکنج رنج و تعب
زبن بلا وارهان مرا یارب
دلم آمد درین خرابه به جان
جانم آمد درین مغاک به لب
شد چنان سخت زندگی که مدام
شده‌ام از خدای مرگ طلب
ای دریغا لباس علم و هنر
ای دریغا متاع فضل و ادب
که شد آوردگاه طنز و فسوس
که شد آماجگاه رنج و تعب
آه غبنا و اندها که گذشت
عمر در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

کسایی » دیوان اشعار » موی سپید و روی سیاه …

 

چون سر من سپید دید بتم
گفت تشبیه شیب و سخت عجب
گفت : موی سپید و روی سیاه
همچو روز است در میانهٔ شب !


متن کامل شعر را ببینید ...

کسایی
 

رشیدالدین وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۵ - در مرثیۀ جمال الدین یوسف

 

از وفات جمال الدین یوسف
مندرس شد رسوم فضل و ادب
صد هزاران هزار عالم و علم
در دو گز خاک رفت ، اینت عجب
رفت شخصی ، که بود سیرت او
فلک علم و حلم را کوکب
همه فضل و بفضل نا مغرور
همه مجد و بمجد نا معجب
بود اندر نسب جمال عجم
بود اندر حسب چراغ عرب
او ز گیتی برفت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط