گنجور

عراقی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴ - فی مدح شیخ صدرالدین

 

دل تو را دوست‌تر ز جان داردجان ز بهر تو در میان دارد
گر کند جان به تو نثار مرنجچه کند؟ دسترس همان دارد
با غمت زان خوشم که جان مراغمت هر لحظه شادمان دارد
بر دلم بار هجر پیش منهآخر این خسته نیز جان دارد
رخ ز مشتاق خود نهان چه کنیآنچنان رخ کسی نهان دارد؟
بر رخ تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۹

 

عالم از نام او نشان دارد
این مثالی است کاین و آن دارد
صورت و معنئی که می بینم
می و جام است و جسم و جان دارد
چشم دریا دلی بود ما را
در نظر بحر بیکران دارد
دو مگو او یکیست تا دانی
ور بگوئی تو را زیان دارد
ذوق علم بدیع ما می جو
که معانی ما بیان دارد
خوش میانی گرفته […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۰

 

هر که او عاشق است جان دارد
جان فدایش کنم که آن دارد
عاشقان نور چشم خوانندش
عاشق ار عشق عاشقان دارد
ما نشانی ز بی نشان داریم
خوش نشانی که آن نشان دارد
می و جام است جسم و جان با هم
هر چه بینی همین همان دارد
هر که با ما نشست در دریا
خبر از بحر بیکران دارد
خواجه علم بدیع می […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » قطعات » قطعهٔ شمارهٔ ۳۵

 

هر که او حجتی چنان دارد
شک ندارم هم این هم آن دارد
خوش کناری گرفته از عالم
عشق او در میان جان دارد
ترک دنیا و آخرت بکند
هرکه میلی به عاشقان دارد


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۴۱۴

 

هم چو من دل بری که جان دارد
کس ندانم که در جهان دارد
دل برِ من مگر همه جان است
نه چو انسان که جسم و جان دارد
چشم او گر نه سر به سر شوخ است
پس چرا هم چو روح آن دارد
باده و انگبین و آبِ حیات
هر سه اندر یکی مکان دارد
ور نداری ز من قبول آنک
کوثر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری