گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۰

 

ای رخت خرم و دهانت خوشوآن نظر کردن نهانت خوش
روش قد نازنینت خوبشیوهٔ چشم ناتوانت خوش
وصل آن رخ به جان همی طلبمبه رخم در نگر که جانت خوش!
یارب، آن پرده کی براندازی؟تا ببینیم جاودانت خوش
به دهن میوهٔ بهشتی تومیوه شیرین و استخوانت خوش
چند گویی: زیان کنی از من؟سود کی کردم؟ ای زیانت خوش
کی ببینیم تنگ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی