گنجور

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۲

 

سنبلش برگ ارغوان بگرفتسبزه‌اش طرف گلستان بگرفت
برشکر طوطیش نشیمن کردبر قمر زاغش آشیان بگرفت
دور از آن روی بوستان افروزلاله را دل ز بوستان بگرفت
چون شبش گرد ماه خرمن کردآه من راه کهکشان بگرفت
هندوی قیرگون او بکمندقیروان تا بقیروان بگرفت
چون زتنگ شکر شکر می‌ریختسخنش تنگ در دهان بگرفت
دل بیمار من بخونخواریخوی آن چشم ناتوان بگرفت
آتش طبع […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۶ - و کتب الیه ایضا

 

دلم از کار این جهان بگرفت
راست خواهی دلم ز جان بگرفت
مدح سعدی نگفته بیتی چند
طوطی نطق را زبان بگرفت
آفتابیست آسمان بارش
که زمین بستد و زمان بگرفت
پادشاه سخن بتیغ زبان
تا بجایی که می توان بگرفت
سخن او که هست آب حیات
چون سکندر همه جهان بگرفت
دیگری جای او نگیرد و او
بسخن جای دیگران بگرفت
بلبل طبع او صفیری زد
همه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۳

 

آفتاب رخش جهان بگرفت
مهر رویش جهان جان بگرفت
موج زد بحر عشق و از موجش
آب حیوان جهان روان بگرفت
صورت عشق آشکارا شد
روی معنی از آن نشان بگرفت
آینه چون خیال او بنمود
به خیالش خیال از آن بگرفت
آتش شمع عشق رخسارش
جان پروانهٔ جهان بگرفت
دل ز جان سر به پای عشق افکند
دامن شاه مهربان بگرفت
عین عشق است جان سید […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۴

 

شهرت ذوق ما جهان بگرفت
از مکان رفت و لامکان بگرفت
قول مستانه ای که ما گفتیم
دل عاشق به جان روان بگرفت
هر کجا عارفی است در عالم
این معانی از آن بیان بگرفت
مطرب ما ترنمی فرمود
خرقهٔ جمله عاشقان بگرفت
خوش نگاری گرفته ام به کنار
او مرا نیز در میان بگرفت
مدتی عقل بود همدم ما
دل ما عاقبت از آن بگرفت
عشق […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۵

 

عشق سلطان ما جهان بگرفت
تخت دل ملک جاودان بگرفت
بگرفت آتشی و در ما زد
سوخته بودیم و در زمان بگرفت
آفتابش چو برکشید عَلم
چتر عالم به سایه بان بگرفت
عشق صاحبقران جهانگیر است
شاه صاحبقران جهان بگرفت
صورت او نشان معنی داد
حکم معنی از آن نشان بگرفت
نعمت الله به ذوق گویا شد
سخنش ملک جاودان بگرفت


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی