گنجور

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۴۲

 

منم و گوشه‌ای و سوداییتن من جایی و دلم جایی
هر زمانم به عالمی میلیهر دمم سوی شیوه‌ای رایی
مانده در انقلاب چون گردونگاه شیبی و گاه بالایی
ساکن گوشهٔ جهان ز جهانهمچو من نیست هیچ تنهایی
ای عجب گرچه مانده‌ام تنهامانده‌ام در میان غوغایی
رهزن من بسی شدند که منراه گم کرده‌ام به صحرایی
کارم اکنون ز دست من بگذشتکه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۳۴۷ - ایضا له

 

ز ابر چون برف سیم باریدی
گر بدی چون دل تو دریایی
باشد اومید با کفت گستاخ
هر زمان می کند تمنّایی
باز چرخ خرف دگر باره
با من از سر گرفت ایذایی
ناگهان در میان فصل ربیع
برفی آغاز کرد و سرمایی
ز استینم برون نشد دستی
ز استانم برون نشد پایی
نه ز انگشت آتشم تبشی
نه ز هیزم خلال بالایی
طمع خام گفت رو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل