گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳۶

 

گر نخسپی شبکی جان چه شودور نکوبی در هجران چه شود
ور بیاری شبکی روز آریاز برای دل یاران چه شود
ور دو دیده ز تو روشن گرددکوری دیده شیطان چه شود
ور بگیرد ز گل افشانی توهمه عالم گل و ریحان چه شود
آب حیوان که در آن تاریکیستپر شود شهر و بیابان چه شود
ور خضروار قلاووز شویتا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳۸

 

گر نخسپی شبکی جان چه شودور نکوبی در هجران چه شود
ور بیاری شبکی روز آریاز برای دل یاران چه شود
ور دو دیده به تو روشن گرددکوری دیده شیطان چه شود
گر برآری ز دل بحر غبارچون کف موسی عمران چه شود
ور سلیمان بر موران آیدتا شود مور سلیمان چه شود
ور چو الیاس قلاووز شویتا لب چشمه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۲

 

گر پذیری تو ز من جان چه شود

کار بر من کنی آسان چه شود

دل ز من بردی و جان شد مشتاق

گر فدای تو شود جان چه شود

برقع از روی چو مه بر گیری

تا شوم واله و حیران چه شود

از گلستان رخ و زلف تو من

گر بچینم گل و ریحان چه شود

گر دهانرا بسخن بگشائی

تا برم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۳

 

رو بحق آوری ای جان چه شود

نروی همره شیطان چه شود

راه بیراه هوا چند روی

روی اندر ره ایمان چه شود

راه تقوی و ورع گر سپری

پند گیری تو ز قرآن چه شود

از هوس سر بهوا تا کی و چند

گر کنی کار بفرمان چه شود

خویش را گر تو بطاعت بندی

بگسلی رشته عصیان چه شود

توبه‌ها چند کنی و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی