گنجور

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳

 

برقع از ماه برانداز امشبابرش حسن برون تاز امشب
دیده بر راه نهادم همه روزتا درآیی تو به اعزاز امشب
من و تو هر دو تمامیم بهمهیچکس را مده آواز امشب
کارم انجام نگیرد که چو دوشسرکشی می‌کنی آغاز امشب
گرچه کار تو همه پرده‌دری استپرده زین کار مکن باز امشب
تو چو شمعی و جهان از تو چو روزمن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار