گنجور

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۵۱۶

 

پای هر کس که در آن سلسله‌ء مشکین شد
فارغ از قاعده و سنت اهل دین شد
نافه مشک که از باد صبا می زد لاف
چین زلف تو بدید و رخش پر چین شد
گل مگر بر رخ چون ماه تو افکند نظر
ورقش از عرق شرم و حسد پروین شد
سرو را رفتن چالاک تو خوب آمد ، گفت:
چابکی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری