گنجور

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۵

 

این چه رنگست برین گونه که آمیخته‌ایاین چه شورست که ناگاه برانگیخته‌ای
خوابم از دیده شده غایب و دیگر به چه صبرتا تو غایب شده‌ای از من و بگریخته‌ای
رخ زردم به گلی ماند نایافته آبکابرویم همه از روی فرو ریخته‌ای
چو فسون دانم کردن چه حیل دانم ساختتا بدانم که تو در دام که آویخته‌ای
پس برآمیخت ندانم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

امیر معزی » غزلیات » شمارهٔ ۴۹

 

سنبل است آنکه تو از لاله برانگیخته‌ای
یا بنفشه است‌ که بر طرف چمن ریخته‌ای
یا بر آن عزم‌ که اسلام مرا کفر کنی
پرده کفر ز اسلام در آویخته‌ای
ای برآمیخته هر روز یکی رنگ دگر
این چه رنگ است که امروز بر آمیخته‌ای
تا که بر لعل و شکر بیخته‌ای‌ گرد عبیر
خاک بر روی همه خسته‌دلان بیخته‌ای
چه بلایی تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی