گنجور

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴

 

این همه مستی ما مستی مستی دگرستوین همه هستی ما هستی هستی دگرست
خیز و بیرون ز دو عالم وطنی حاصل کنکه برون از دو جهان جای نشستی دگرست
گفتم از دست تو سرگشتهٔ عالم گشتمگفت این سر سبک امروز ز دستی دگرست
تا صبا قلب سر زلف تو در چین بشکستهر زمان بر من دلخسته شکستی دگرست
کس […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی