گنجور

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۸۸۹

 

من اگر مست خرابم چه کنم مست توام
خطر از نیستیم نیست اگر هست توم
توبه خود کرده ای از روز الستم گستاخ
جرعه ی جام بلی خوردم از آن مست توم
صید دیرینه ی عشقم ز پس پنجه سال
نیست ممکن که رهایی بود از شست توم
گر نداری سر من وای من و چشم امید
دست من گیر که دیرست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری