گنجور

سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل ۲۰

 

دنیی آن قدر ندارد که برو رشک برندیا وجود و عدمش را غم بیهوده خورند
نظر آنان که نکردند درین مشتی خاکالحق انصاف توان داد که صاحبنظرند
عارفان هر چه ثباتی و بقایی نکندگر همه ملک جهانست به هیچش نخرند
تا تطاول نپسندی و تکبر نکنیکه خدا را چو تو در ملک بسی جانورند
این سراییست که البته خلل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵۶

 

این رقیبان که بر این گنبد پیروزه درندگرچه زیرند گهی جمله، همیشه زبرند
گر رقیبان به بصر تیز بوند از بر مااین رقیبان سماوی همه یکسر بصرند
نامشان زی تو ستاره است ولیکن سوی منپیشکاران و رقیبان قضا و قدرند
چون گریزم ز قضا، یا ز قدر، من چو همیبه هزاران بصر ایشان به سوی من نگرند؟
سوی ما […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۱۷

 

بد درونان که به همواری ظاهر سمرند
همه چون آب تنک، پرده سنگ خطرند
دستگیری نتوان داشت توقع ز غریق
اهل دنیا همه درمانده تر از یکدگرند
نه همین سبزه درین راهگذر پامال است
بیشتر تیغ زبانان جهان پی سپرند
عمر جاوید خضر را به نظر می آرند
آه ازین مردم عالم که چه کوته نظرند!
یک حباب است سپهر از قدح لبریزش
زان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۷۴

 

یا رب این قوم چه دم سرد و چه افسرده
که به دم سردی و افسردگی از دی بترند
خیر قوم همه شان خواجه علاالدین است
که ورا اهل خرد لاشه لاشی شمرند
گر کسی در سرو شکلش نگرد قی بکند
نوکرانش همه از گرسنگی قی بخورند
گر به تقدیر و به به تحریر چو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

صامت بروجردی » کتاب المراثی و المصائب » شمارهٔ ۱۸ - گفتگوی حضرت سجاد با سهل در شام

 

این سرانی که بینی با رخ همچون قمرند
صدف علم نبی را همه یکتا گهرند
گرچه گردیده گرفتار ز هر بی‌پدری
اسد بیشه دین شیر خدا را پسرند
همه بنهاده اگر سر به سر حکم قضا
هر یکی باد شه امر قضا و قدرند
خشک گشته لبشان گر ز تف بی‌آبی
منبع کوثر و آب همه بحر و برند
رهنمایند بهر گمده در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صامت بروجردی