گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۵۵

 

گر ز بزم‌، آن بت ساقی لقب آید بیرون

شیشه‌ها جام به‌کف تا حلب آید بیرون

تا به چشمش نگرم دیده شود ساغر می

چون برم نام لبش‌ گل زلب آید بیرون

گر زند بال هوا داری مست نگهش

تا ابد مروحه برگ عنب آید بیرون

ننگ غیرتکدهٔ عشق به عرض آمده‌ایم

همچو تبخال ‌که از جوش تب آید بیرون

پردهٔ نامه سیاهان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی