گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۰

 

مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیامخیر مقدم چه خبر دوست کجا راه کدام
یا رب این قافله را لطف ازل بدرقه بادکه از او خصم به دام آمد و معشوقه به کام
ماجرای من و معشوق مرا پایان نیستهر چه آغاز ندارد نپذیرد انجام
گل ز حد برد تنعم نفسی رخ بنماسرو می‌نازد و خوش نیست خدا را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

وحشی » گزیده اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰ - در ستایش میرمیران

 

عید خرم تر از این یاد ندارد ایامغالبا روی تو این خرمیش داده به وام
به جمال تو گرین عید مجسم بودیچون مه خویش خمیدی و دویدی به سلام
میرمیران که کشیده‌ست نگارنده غیبنقش ابروی تو و کرده مه عیدش نام
غره و سلخ نیابند در آن دایره راهکه به پرگار ضمیر تو شود ماه تمام
راست چون عینک […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۱ - در ستایش میرمیران

 

ساقیا روز نشاط آمد و شد دور به کاممی‌رود روز ز بالای تو می ریز به جام
در قدح ریز از آن لعلی خورشید فروغکه به یاقوت دهد پرتو اورنگ به وام
دلفریبی که در آیند روانی به سجودزاهدان را چو شمیمی گذرد زان به مشام
آخر مجلس او بزم جدل را آغازاول صحبت او مجلس غم را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۶ - در تهنیت ماه رمضان و مدح مجد الدین ابوالحسن عمرانی

 

مرحبا نو شدن و آمدن عید صیامحبذا واسطهٔ عقد شهور و ایام
خرم و فرخ و میمون و مبارک بادابر خداوند من آن صدر کرم فخر کرام
مجد دین بوالحسن عمرانی آنکه به جودکف دستش ید بیضا بنماید به غمام
آنکه فرش ببرد آب ز کار برجیسوانکه سهمش ببرد رنگ ز روی بهرام
صاعد و هابط گردونش ببوسند رکاباشهب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۹

 

من که باشم؟ که به من نامه فرستند و سلامگو: به دشنام ز من یاد کن از لب، که تمام
از کجا میرسد این نامه فرو بسته به مهر؟کز نسیمش نفس مشک بر آید به مشام
نامهٔ دوست همی خوانم و در تشویشمکه جوابش چه نویسم من آشفته پیام؟
می‌نویسم سخن مهر و قلم می‌گوید:عجب ار نامه نسوزد! […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۵۷ - تغزل

 

جلوه گر شد شب دوشین چو مه عید صیام
کرد از ابرو پیوسته اشارت سوی جام
یعنی ای باده کشان باده حلال است حلال
یعنی ای دلشدگان روزه حرام است حرام
مه من نیز پی رؤیت فرخنده هلال
همچو خورشید فراز آمد از خانه به بام
تا همی ابروی او دیدم من با مه نو
هیچ نشناختم آیا مه نو هست کدام
شد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۲ - در مدح سلطان اویس

 

شفق آمد چو می و ماه نو عید چو جام
غرض آن است که امشب شب جام است و مدام
کام خمار شد از خنده لبالب چو قدح
که میش می رسد امشب ز لب جام به کام
ساقی آغاز کن اکنون که مه رزوزه گذشت
بزم شام است و در وبزم می عیش انجام
خلد عیش است […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۴ - در مدح امیر شیخ حسن

 

ای سر کوی تو را کعبه رسانیده سلام
عاشقان را حرم کعبه کوی تو مقام
سعی در راه تو حج است و غمت زاد مرا
در ره حج تو این زاد همه عمره تمام
سالکان طرق عشق تو هم کرده فدا
جان درآن بادیه بی دیه خون آشام
طایره سد ره نشین را که حمام حرم است […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۳۰۶

 

هست زلف و دهن و قد تو ای سیم اندام
جیم و میم و الف و قامت من هست چو لام
من یکی ام ز جمال تو مرا دور مکن
که جمالت نبود بی من بیچاره تمام
زلف مشکین تو دامی است پر از حلقه و بند
دل مسکین من افتاده در آن دام مدام
نه عجب‌ گر دل من زلف […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

ظهیر فاریابی » قطعات » شمارهٔ ۷۳

 

ای ترا گشته کرم ذاتی و احسان لازم
بی مقولات تو منطق ندهد داد کلام
جنس آن فصل که می رفت به هر نوع که هست
اگر از خاصه بود آن عرضی باشد عام


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی