گنجور

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲

 

درهم است آن بت طناز نمی‌دانم چیستملتفت نیست به من باز نمی‌دانم چیست
بودی بنده‌نواز آن مه و امروز از نازکرده قانون دگر ساز نمی‌دانم چیست
گوشهٔ چشم به من دارد و مخصوصان رامی‌کند سوی خود آواز نمی‌دانم چیست
صد ره افتاده نگاهش به غلط جانب مناین نگاه غلط انداز نمی‌دانم چیست
من گمان زد به گنه و آن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی